خونه ی روياهام ۲
شب صد و شصت و نهم

سکانس اول

 

اون روز که اومد تو دختر کوچولوی خوشگلش یه دمپایی دوخته پوشیده بود. معاینه که کردم دفترچه خواستم. چشاش پر از اشک شد و گفت ندارم. گفتم خوب خیلی ها دفترچه ندارن.گریه چرا می کنی؟ باباش چه کارس؟ گفت : شوهرم فوت کرده آقای دکتر تو یه تصادف. ناراحت شدم.مثل همیشه دست رو شونش گذاشتم گفتم: متاسفم.کسی داری؟ گفت خانواده شوهرم تنهامون گداشتن. . . .

 

سکانس دوم

 

-: سلام آقای دکتر .

-: سلام

-:منو میشناسی. من بابای فاطمم

شناختم. یادم اومد. فاطمه به دلیل نا معلومی فوت کرده بود . زمان دانشجویی بیمارم بود. تمام وجودم درد اومد. چقدر گریه کردم اون شب. همون شبی که مبینا هم رفت .

-: دکتر .... باعث مرگ دخترم شد.

-: نه . اون بیچاره همه تلاششو کرد.

-:شما خیلی زحمت کشیدی. میدونی . دقبقا 1 ماه قبلش  از تصادف چان سالم به در برد ولی ...

 

سکانس سوم

 

سازمان پزشکی قانونی

-         چی شده ؟

-         چاقو خوردم .

-         کی زده نشون بده صدماتتو.

-         خواهرم با چاقو زده ... ( روی شونش بود)

 

 

آخه من چی کار کنم  

                        

 

 

 

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ۱۳ خرداد ،۱۳۸٧ - ۱۰۰۱شب برای تو